هميشه كسي را دوست داشته باش که قبل از انکه قلبت را بگیرد بدانی که دوستت دارد.
سلام به همه ی شمادوستای خوبم خب براتون یک خبرخوش بیارم ؟ بسته شده به این نتیجه رسیدیم که این زمان ۳ سال به ۳ ماه بکشونیم. حتما میپرسین چطوری؟خب میگم .جریان ازاین قراره که ۳ ماه دیگه خواستگاری و عقدوبعد ادامه برای بعد اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می رو ادامه مطلب بکلیک درمورد فیلم زندگی منم نظربدید.ممنوم خب حالا ادامه برنامه منوجوجه خوشگلم عرض کنم کنم که:انگارمامان بنده هم فهمیده این جوجه خوشگله واقعا عاشقمه و ازاین اوباشای خیابونی نیس شماها فرشته ازنوع مردش هستید اره دیگه اینم ازبدبختی ماس که ۳سال باید صبرکنیم.به قول معروف بزاریم سلام به همتون. ایندفعه خبرای گرمو شیرینی براتون دارم این نتیجه رسید)که باحمیدرضا بمونه به ماماناتونوندارم. تغییر سایز بالاتنه ستاره های زن سلام .سلام اوندفعم خیلی گرموشیرین بود. بیخودی که حرف ازخودم درنمیارم.راستش درمورد حمیدرضا بابنده خدایی{یعنی دیگه سوال نکنید کیه؟} گفت:به دردزندگیت نمیخوره ودلیلهای قانع کننده ای برام اورد که تاحالا نمیدوستم{چون مردبود} حالا موندم چطوربهش بگم حرفمو سلام میخام ایندفعه متفاوت تر از روزای دیگه مطلب ایندفعرو بنویسم منوحمیدرضابهم رسیدیم نبایداینوبگم ولی اینومیگم بااینکه به این موضوع هیچ اعتمادی نیست<موضوع>اشتباه فکرنکنید. بهرحال بین قول وقرارهایی که باهم گزاشتیم سایه خانم۳سال دیگه عروس میشه. یک مردقدبلند؛بموهای خرمایی:چشمایی نافذوگیراو....... در زندگي مشو مديون احساس كسي ، تا نباشد رايگان عمرت گروگان كسي ، زندگي دفتري از خاطره هاست ، يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك ، يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسر سختي هاست ، چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم
هر جا از عاشقی بپرسید كه عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می كند . دوستای خوبم من برای یک مدتی نیستم. برای همتون ارزوی موفقیت میکنم
وقتی که دیگر نبود "دکتر شریعتی"
تو نفس عمیق بکش من تا پنج میشمارم اون وقت جدایی روحتو از کالبد جسمت حس کن 1 2 3 4 5 اما تو حس نمیکنی چون نیستی چون رفتی و من تنهای تنها رفتم تو خلا پرواز کردم تا اوج روح بی تو وجودم تهی شد از همه دردها و رنج ها و زخم ها و بغض ها و باز هم تو نبودی ادامه مطلبو... سالهاست عشق را در صندوقچه غبار آلود قلبم پنهان کرده ام و کلید این صندوق را در بطری تنهایی نهاده و در دریای امید شناور نموده ام که شاید مسافری با زورق مهتاب آن را از آب برگیرد ونیاز نامه ام را بخواند عزیزترینم نمیخواهم باور کنم عشق هویتی است که با یک نگاه شکل میگیرد ... و با قطرهای اشک می میرد .عشق تو برای من عین زندگیست... <عشق تو برای من عین زندگیست> من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میایم و این جهان به لانه ماران مانند است و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنانکه ترا میبوسند در ذهن خود طناب دار ترا میبافند فروغ
آزاد آزادم ببین دیگر گذشت آن دوره که آیینه خالی فقط من روح بارانم ببین
« دوستان ! دوستی وجود ندارد » فرزانه ای رو در مرگ چنین فریاد می زد « دشمنان ! دشمنی وجود ندارد » من دیوانه ی زنده وقبراق چنین فریاد می زنم « اکنون میان دو هیچ » نیچه باز می خواهم بنویسم.... دوست دارم همچون همیشه با قلم قرمز رنگی از خون خودصفحه بی خط رویاهایم را خط خطی کنم. ای کاش از این جا تا قلب تو راهی بود تا می توانستم قلبت را به تسخیر کشم... وای کاش همچون قاصدک بر بال باد نشینم تا مژده عشق بر تو گویم... من بی رنگ تر از اشکی هستم که از مژگانت جاری می شود.پاک تر از احساسی هستم که یخواهی آن را حس کنی!!! شب هایت جاویدان و روزهایت پرشور باد.ای کسی که چون الماس بر حلقه طلایی رنگ وجودم می درخشی... تنها..... نوشته بودی : شقایق درد من یکی دو تا نیست. زندگی خالی از غصه ها نیست. هر شب و روز این منم مرده ی زنده. می نویسم :فدای قلب اندوهگینت شوم .که از شریک بودن با غم تو هم محرومم مثل غریبه ها مثل آشناهای ودور و برت . من نیزمرده ی زنده ام وبا تو همراهم .اکنون امده ام دیوانه ای پیدا کنم همزبان این دل شوریده ی رسوا شوم. لحظه ها را می کشم با روز وشب بیگانه ام هر بار که از تو ای مایه ی زندگیم کلمه مقدس مرگ را می شنوم . بیا دیوانه شویم واز چشم دیوانگان به این دنیای فانی بنگریم ای نارسیده بر من ای نور دیدگانم عمرم به سر رسید و بر لب رسیده جانم شوق جوانی ام رفت در راه جستجویت باز آ که در کنارت حس میکنم جوانم آواز خوان دردم از مرگ میسرایم گر یک نفس بیایی چیز دگر بخوانم هر دم ز من رفیقان پرسند حال زارم جانا قسم که بی تو احوال خود ندانم کاش امشبی بیایی تا اشک و درد و غم را هنگامه غروبم از جان خود برانم جانم به لب رسیده ای بی خبر ز جانم امشب بیا که فردا در جمع مردگانم
ادامه مطلبو برای بعضی از دوستان گذاشتم ادامه مطلب حتما ببین انتظار نداشتم تا ابد درکنار من بموني انتظار نداشتم چون محكوم به دوست داشتن بودم ، انتظار نداشتم تو هم فكر رفتن را از سرت بيرون كني انتظار نداشتم شريك غمهايم شوي و شاديهاي كوچكت رو به من تعارف كني انتظار نداشتم زماني که با مني، آزادي رو نگاه بکني، منو هم تو روياهات ببيني انتظار نداشتم وقتي يواشكي قلبم رو برداشتي، منو مَحرم بدوني انتظار نداشتم وقتي تو اعماق معشوق بودنها از دلم خارج شدي، قلبم رو با خودت نبري... انتظار داشتم به حرمت تمام خاطراتمون تمام يادگاريهاي روي ديواراتاقمونتمام خط هاي شمارش روزهاي شب زده مون روي ديوارتمام دوست دارم هاي روي ديوارتمام قلب هاي تيرخورده روي ديوارآروم صدام مي كردي و مي گفتي: خداحافظ ..... #همين برايم بس بود#
اونم اینکه که:بین قرارایی که بین ما۳نفر)من.مامی بنده.حمید رضا(![]()
![]()

دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.
در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.
همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
اگه خوشت اومد برو فواید رو بخون چه حالی داره یه بوس اون هم با فواید
:ادامه مطلب:![]()
.حالابیخیال
:
(درجریان هستید که کم هم نیستن البته شماهارو نمیگم
)اوکی؟
![]()
.اونم اینه:با تصمیمات دقیق و مهمی که گرفتم (سایه خانم به
.خب زیاد شادی نکنید ![]()
میوفتید سکته ای چیزی حوصله جواب دادن
برگه رضایت ازولی برای اومدن به عروسیمو فراموش نکنید
.(شوخی کردم)![]()

:ادامه مطلب:![]()
ولی اینباردچارتردیدو فروریختنم![]()
.تصمیمو گرفتم .اگرحرفی داریدبادلیل بگید

![]()
:
.شوخی ندارم خیلیم جدی گفتم.توعالم دوستی بهم رسیدیم.البته میدونم![]()


![]()

![]()
عشق حاشیه انسان بر كتاب آفرینش است ،
عشق سرطان دوست داشتن است ،
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،
عشق لك لكی است كه كه روی درخت خاطرات لانه دارد ،
عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،
عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،
عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،
عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،
عشق لحظه عظیمی است كه در آن زنت برای معالجه قلبت طلا هایش را می فروشد ،
عشق كاری است كه تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می آید 
![]()
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()
چون عشق درگیر من است
تقدیر زنجیر من است
شاید نمی دانی ولی
از خود خلاصم کرده ای
امروز تصویر من است
با عشق تو بر باد رفت
آن آبروی مختصر
چون عشق تقدیر من است
آزاد آزادم ببین
چون عشق درگیر من است
![]()

![]()

![]()

:ادامه مطلب:![]()

![]()
همچون پری افسونگری آری
سرگشته کویت منم نداری خبر از من
گویم به او راز نهان
به جانم جفا کردی
اما ز من بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا
افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم از هجران تو نترسی ز آه من
دست من و دامان تو چه باشد گناه من
شوقی به دل شوری به جان
ز جانم چه می خواهی نگاهی به من گاهی
بیداد او برکنده بنیادم
تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید.jpg)
![]()
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد 
:ادامه مطلب:![]()
یاد دارم هر زمان با دوریت یارای پیکارم نبود
چشمها می بستم
در خیالم با دو بال خویشتن
سوی تو پر میزدم
اوج پرواز خیالم بی افق بود
مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود
کاش میدانستی
چشم من از باز بودن خسته بود
کاش می دانستی
من به چشم بسته از آن آسمانها می گذشتم
تا بدانجا می رسیدم
کز خودم چیزی نبود
هر چه هم بود از تو بود
در من این حال غریب
لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت
روزها و هفته ها و ماه ها
راستی انگار
وقت و لحظه معنی خود را نداشت
در من امید نگاه عاشقانه اوج می یافت
آه اما در خیال خام خود بودم...
و نمی دانستم
دست تقدیر برایم چه نوشت!
قبل از آن که صید صیادم شوم او صید شد
و از آن روز دگر
غصه ی آن عشق نافرجام در من مانده است
و از آن لحظه فقط
اشکها یار و وفادار من اند
درک من از عشق این شد
که اگر
خاطرت با رفتنم آسوده است
من میروم 
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







